۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

سعدی

امروز روز بزرگداشت استاد سخن پارسی سعدی است .
استادی که اقلا شعرش بنی آدم ش بر سر در سازمان ملل هنوز مایه غرور هر ایرانی ست .
استاد مسلمی که شاید شاعر لحظه ها باید نامیدش .
کسی که به هنگام دیدار معشوق غم از یاد می برد که

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

یا چنان در عشق به حق مستغرق که

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

و یا چنان اشکبار حسرت از دادن عزیز که

بگذار تا بگريم چون ابر در بهـاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
.
.
.
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران


یا چنان مسحور نازک اندامان که

اینان مگر ز رحمت محض آفریده اند
کآرام جان و انس دل و نور دیده اند
لطف آیتی ست در حق ایشان و کبر و ناز
پیراهنی که بر قد ایشان بریده اند

و یا شرط دوستی بجای آور که

شبست و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمتست چنین شب که دوستان بینی
به شرط آن که منت بنده وار در خدمت
بایستم تو خداوندوار بنشینی

و یا دل شکسته از دوست بی سر طعنه که

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی

و یا مشوقی به پیمودن راه های زندگانی که

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
.
.
سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی
در کام نهنگان رو گر می​طلبی کامی

و در آخر سر بیان کننده این موضوع که

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی


به او سلامی می کنیم از سر دوستی .

هیچ نظری موجود نیست: